Free Website | free host | Free Web Page | BlueHost Review  

Wednesday, March 31, 2004

آخرين خبر اينکه ما بالاخره براي خودمون يک دومين خريداري کرديم! هوستينگ رو هم يکي از دوستان عزيز جانباز ساپورت کرد! اعلام ميکنم اين وب سايت تعطيل است و کرکرهء آن پايين! ما ميرويم تا در جاي ديگر بنويسيم! اينجا رو هم باطل خواهيم کرد. ضمنا" آيدي ياهو رو هم چند روز ديگه پاک ميکنم! هرکي جفنگيات عمو رو دوست داره بگرده و آيدي و سايت جديدش رو پيدا کنه! جايزه هم يه قليون با مخلفات! ما رفتيم! زت زياد!

Arash
3/31/2004 01:23:46 AM

Wednesday, March 24, 2004

Monkey

زينت مسی از دورهء هان، قرن سوم قبل از ميلاد موزهء گيمه

طالع بيني چيني و سال ميمون!

در بين دوازده علامت ميمون غيرمعمولي ترين علامت هاست. ميمون بدجنس و در عين حال دلير و با همت است. شوخ طبع است و هميشه آماده شوخي، ولي شوخي هايش معمولا غيرمستقيم است. آنچنان موجود اجتماعي است که معمولا" در افراد غيرآشنا اين احساس را بوجود مياورد که مدتهاست او را ميشناسند. اين امتياز داشتن شبکهء وسيع ارتباطي در واقع به هيچ چيز مربوط نيست جز روح حيله گر ميمون! او در حقيقت موجودي خودخواه و خود مرکز بين است! ميمون با آنکه به ظاهر شوخ و دوست داشتني است و حتي بموقع اطاعت ميکند ولي در واقع بايد اين حقيقت را درنظر داشت که نظريات شخصيش را درباره ديگران هميشه پشت يک ظاهر دوستانه مخفي ميکند. حقيقت اين است که او بيشتر از هر علامت ديگري نسبت به مردم بي اعتماد است و ضمنا در مقايسه با ديگران خود را از همه برتر و بالاتر ميپندارد و اين احساس را دارد که ديگران حتما بايد او را بپذيرند. او در عين حال يک روشنفکر است و تشنگي غريبي براي دانستن دارد و دوست دارد که همه چيز را ببيند، بشنود، بخواند و هميشه در جريان مسايل روز دنيا باقي بماند. علاوه بر آنکه معمولا با سواد و بافرهنگ است و حافظه اي آنچنان غريب دارد که ميتواند در صورت لزوم حتي جزئيات هرچيزي را که ديده يا خوانده يا شنيده را بخاطر بياورد. اين حسن از طرف ديگر اين حقيقت را درپي دارد که حافظهء او معمولا نامرتب است. ميمون اعتماد و تکيه زيادي به خاطراتش دارد. خلاقيت و اصالت افکار ميمون بقدري زياد است که به راحتي  ميتواند سخت ترين و پيچيده ترين مشکلات را بدون ترس از عدم موفقيت حل کند. ولي هرگاه تصميمي گرفت بايد به سرعت آنرا به مرحله عمل برساند. زيرا اگر چنين نکند و يا تاخيري در برنامه هايش روي بدهد چنان اصل موضوع را به دست فراموشي خواهد سپرد که انگار چنين برنامه اي هرگز وجود نداشته است. او هوش سرشاري دارد و اين هنر را نيز داراست که چشم مردم را به روي حقيقت ببند، او حتي قادر است اژدهاي سرسخت و لجوج را که هيچکس قادر به فريبش نيست، فريب دهد و به راحتي ميتواند در مقابل جاذبه ببر مقاومت کند و بي رحمانه او را بيازارد. ميمون همانقدر که سياستمدار است، زيرک و داناست و به راحتي خود را از بند هر گرفتاري و پيچيدگي ميرهاند. او مستقل و خودخواه است و هرگز کسي نميتواند از او کار بکشد. برعکس اين اوست که از ديگران بخاطر کارهايي که برايش کرده اند با ادب تشکر ميکند. او معمولا خيلي کم دچار ترديد ميشود و گاه نيز از اينکه با گفتن دروغ کارش را راه بياندازد، ابا ندارد. او براي آنکه شاهد موفقيت را در آغوش بکشد ممکن است به هر کاري تن دهد و حقيقت اين است که خيلي به ندرت به دام ميافتد شايد بشود گفت براي رسيدن به موفقيت دروغگويي به نوعي ابزار کار اوست. به هر حال از هرچه بگذريم اين حقيقت را نميتوان فراموش کرد که ميمونها به معناي واقعي جذاب، دلربا و باهوش هستند و آنچنان خود را دوست داشتني جلوه ميدهد که هيچکس نميتواند از آنها صرف نظر کند. ميمون موجود فرصت طلبي است و حق هم دارد زيرا اکثرا بخت مساعدش فرصت هاي نادري را پيش پايش قرار ميدهد. عليرغم جنبه هاي منفي وجودش مثل بطالت، دروغگويي و بي دقتي هميشه به دليل هوشياري فراوان و ادراک درستش مردم او را ميخواهند. او در مورد معامله و خريد و فروش زيرکي خاصي دارد. شريک خوبي است و در هر کاري که احتياج به تصميم گيري آني داشته باشد کمبود وجود ميمون احساس ميشود. ميمون اگر امکان ادامه تحصيل و علم آموزي داشته باشد آن وقت براي انجام کارهاي مختلف اعم از سياست، تجارت، هنر و غيره از خود قابليت نشان ميدهد. هيچ کاري نيست که براي او چنبهء اسرار آميز و وحشت آوري داشته باشد و حتي اگر لازم باشد ميتواند به کارهاي نا آشنا دست بزند و موفق بشود. اگر ميمون استعدادهايش را در يک زمينهء معيني بکار گيرد، شهرت و موفقيتش حتمي است. تنها چيزي که ميتواند موفقيت او را به خطر بياندازد، حرف زدن زياد است. او بايد در اين مورد بسيار محتاط باشد و دهانش را از اندازهء معمول بازتر نکند چون در اينصورت باوجود دلربايي ذاتي که دليل کشش مردم بسوي اوست ممکن است پرحرفي هايش مردم را خسته و بيزار کند. بجز گرفتاري هاي مالي که اغلب با آن دست به گريبان است، ميمون ميتواند از زندگيش کاملا" لذت ببرد. ولي از نظر عاطفي معمولا خوش اقبال نيست و در رابطه با جنس مخالف ضعيف است. او خيلي به سهولت عاشق ميشود ولي به همان سهولت نيز خسته ميشود و بدنبال عشق تازهء ديگري ميرود. افسوس، او هرگز در اين زمينه راضي و خشنود نخواهد بود زيرا شخصا موجود ثابت قدمي نيست. با آنکه به اندازهء کافي گرما و حرارت دارد ولي روح انتقادي و ديد روشنش معمولا گرماي اوليه را بسرعت تبديل به سرما ميکند. اما شوخ طبعيش هميشه او را از دست و پازدن در درياهاي شکست عاطفي نجات ميدهد. خوشبخت او، زيرا بهترين از هرکسي قادر است به بدبختي هايش بخنند و در صورت لزم پايان زيباتري براي هر ماجرايي تدارک ببيند.
ميمون در کنار اژدها زندگي خوبي خواهد داشت زيرکي او و قدرت اژدها در واقع لازم و ملزوم يکديگرند. آنها همچنين در کارهاي اجتماعي شرکاي خوبي هستند. هرچند که ميمون در اعماق ذهنش هميشه دچار اين تصور است که به تنهايي کارها را بهتر ميتوانست روبراه کند. زندگي در کنار موش هم بسيار لذت بخش خواهد بود. موش ديوانه وار مجذوب برق ظاهري وجود ميمون خواهد شد و از صميم قلب و بدون هيچ فکر ديگري او را دوست خواهد داشت. موش حتي در صورتيکه ميمون عاشق او نباشد ميتواند با عشقي که خود به او دارد يک زندگي کامل عشقي داشته باشد. ميمون ببر را دست مياندازد اما به او نصيحت ميشود که اين عمل را هميشه با حس احترام توام کند. هر نوع رابطه اي بين ايندو، چه احساسي و چه شغلي به هر حال منجر به ايجاد جرقه هايي خواهد شد. ميمون قدرت ايستادگي در مقابل سرکشي هاي ببر را نخواهد داشت. او نميتواند اين را درک کند که خنديدن به کسي ميتواند منجر به يک جنايت شود. در اينجا ميمون نادانسته خطر دريده شدن را به جان ميخرد. ميمون با هر علامتي که ازدواج کند صاحب بچه هاي زيادي خواهد شد.
دوره کودکي ميمون به خوشبختي و شادي ميگذرد. در جواني اش ترديدها، دو دليها و حتي نااميديها و شکست هايي خواهد داشت. و قسمت سوم زندگيش توام با آرامش خواهد بود. اما در پيري اغلب از تنهايي رنج خواهد برد و بسيار پيش ميايد که مرگ او دور از خانواده، ناگهاني و يا در اثر تصادف رخ بدهد.

افراد معروف متولد سال ميمون:

ليندون جانسون، پوانکاره، دالاديه، ترومن، سزار و چمبرلن ميمونهاي سياستمدار هستند. همچنين تعدادي از بزرگترين نقاشان عالم مثل لئوناردو داووينجي، موديلياني، گوگن و انبوهي شاعر و نويسنده مثل ميلتون، بايرون، چارلز ديکنز و الکساندر دوما و همچنين مارکي دوساد! در تمامي اين افراد يک حافظه قوي و خارق العاده، جذابيت غيرقابل انکار و وجداني با قابليت اتساع نسبتا خوب مشترک است. اما نکته جالب تر مرگ اين افراد است که اغلب در تنهايي و گوشه نشيني به سراغشان آمده است. بقيه ميمونها باستر کيتون، کاپيتان کوک، ميشل مورگان، اليزابت تيلور و فيلمسازان بزرگ و صاحب سبک سينما روبرت فلاهرتي و فدريکو فليني!

تاثيرات سال ميمون بر ساير علامتها:

امسال انتظار هر نوع کاري ميرود. بخصوص کارهاي غيرمنتظره و پيش بيني نشده! خطر کنيد! هيچ اتفاقي نخواهد افتاد. ميمون بخوبي ميداند در کجا بايد سرنخ ها را کشيد. اصلا بي فايده است که براي اتفاقات امسال پي دليل بگرديد. لزومي به فکر کردن وجود ندارد. در سال ميمون از هر حادثه اي ميتوان لذت برد. شلوغ کنيد همه چيز را درهم کنيد. ميمون با همه اندکي شوخي ميکند. امسال وقت لودگي، قال و مقال و هرج و مرج گرايي است. سال هم که تمام شود متوجه خواهيد شد که هيچکدام از اين گرفتاريها حوصلهء شما را سر نبرده است. فرصت خوبي است براي روي آوردن به عقايد جديد! مسلما براي شما نفع دربرخواهد داشت. بايد سعي کنيد ميمون کوچولوها در تابستان به دنيا بيايند.
 

براي موش: تمام اين شوخي ها شما را سرگرم ميکند. بدون آنکه موازنه و تعادل شما بهم بخورد.

براي گاو: براي شما سال بدي است. دائم وحشت زده و تنها هستيد! شما قادر نيستيد وقايع ناگهاني را به راحتي تحمل کنيد!

براي ببر: شما دائم به اين فکر هستيد که عاقبت زمان عمل فرا رسيد. تمام نيروهايتان را به کمک ميگيريد و به ميان موج حوادث ميرويد. حواستان جمع باشد ميمون گوشه اي نشسته و پشت دستش ميخندد.

براي گربه: شما بي جهت خود را نگران و مضطرب نميسازيد. ميمون را خيلي خوب ميشناسيد و اگر دستان برسد او را بدام خواهيد انداخت. به آرامي منتظر پايان همه اين هياهوها خواهيد ماند.

براي اژدها: شما خود را وسط معرکه مياندازيد. اما مسلما پشيمان خواهيد شد. چون اصلا تحمل شوخي نداريد.

براي مار: عقل به شما نهيب ميزند که هيچکدام از اين رويدادها در نبايد جدي گرفت. اما به هرحال امکان درگيري شما ميرودو البته صرفا براي ارضاء حس کنجکاوي تان درگير خواهيد شد.

براي اسب: چقدر عالي است که آدم به ميان چنين معرکه اي بپرد. امسال شما به سياست روي خواهيد آورد. البته خيلي با احتياط. بايد مواظب باشيد و هميشه به موقع فرار کنيد.

براي بز: دوباره وضعي پيش آمده که کسي به شما توجه نکند. اگر که در محيط خانه اين پيش نيامده باشد، پس چه اهميتي دارد؟ به هر حال شما هم چيزهايي براي خنديدن پيدا خواهيد کرد.

براي ميمون: امسال شما واقعا شاديد. البته خودتان خوب ميدانيد که چطور از معرکه در برويد! اصولا پوشيدن قباي گشاد کار ديگران و خنديدن کار شماست.

براي خروس: شما بالاخره با پرخاش جويي و سخت گيري موفق خواهيد شد همه چيز را به ميل خود ميزان کنيد و ديگران را وادار کنيد که حرفتان را گوش دهند اگرچه که براي انجام اين کارها تمام نيروي خود را مصرف خواهيد کرد.

براي سگ: شما هم مانند ببر احساس ميکنيد زمان عمل فرا رسيده است. ميدويد جلو. افسوس بايد دمتان را لاي پايتان بگذاريد و برگرديد ولي خب چه اهميتي دارد. هربار که دوباره کلاه را پرت کنند شما هم خواهيد دويد.

براي خوک: شما در هر زمينه دچار اين احساس خواهيد شد که واقعا حق داريد و حق با شماست و با کمال حرارت از هدف هايتان دفاع خواهيد کرد. از نظر عاطفي احساس ميکنيد همه چيز در جهت خوش پيش ميرود و يکباره زندگي برايتان پر ارزش ميشود.

Arash
3/24/2004 01:16:03 AM

Wednesday, March 17, 2004

اگه جانباز بالاي نود درصد نيستي نخون چون نميفهمي چي نوشتم!
زندگي چند وقتي هست که نافرم حال و هواي آهنگهاي Destination Anywhere رو داره! ظاهرا" قرار نيست اين آب و هوا عوض بشه! البته از آب و هواي These Days بنظر خودم خيلي بهتره! چون اون برام کابوس بود! کابوسي فراموش نشدني! چون بدترين لحظات زندگيم توش به تصوير کشيده شده! اتفاقاتي که تجربه کردمشون! موسيقي چيه که اينطوري روح و روان رو در  اختيار خودش در مياره!؟ ظاهرا" تنها چيز براي فرو نشاندن عطش يه روح تشنه و مطمئن ترين چيز براي عشق ورزيدن! چراکه اين عشق هدر نخواهد رفت! وقتي آدم لايق عشق ورزيدن ناياب باشد موسيقي بهترين است، بهترين، بهترين!

Arash
3/17/2004 02:53:44 AM

Tuesday, March 16, 2004

آخر امسال نوبت حوادث از نوع کوپل هست!! اينطوري:
اولي- در يه روز دو تا از دوستام براي دوست دخترهاشون خواستگار اومد! و به سرنوشت عمو دچار شدند!!!
دومي- در يه روز دو تا از دوستهام از جنس مادينه رو توي روز روشن آقا دزده سوار ماشينشون شد و چاقو گذاشت زير گلوشون!!!
سومي- در يه روز دو تا از دوستهام چشمهاشون رو عمل کردند!!!

Arash
3/16/2004 01:59:02 AM

Friday, March 12, 2004

امسال هم داره نفسهاي آخرش رو ميکشه! اين موقعهاي سال آدم حس کسي رو داره که پنجشنبه صبح بيدار شده و داره معکوس ميشمره تا جمعه بياد! اما جونش بالا مياد تا اين جمعه هم بياد! روي هم رفته سال بدي نبود! مثبت ترينهاش مشغول بکار شدنم بود و بعدش هم آشنابيي با دکتر! منفيجاتش رو هم مثل هميشه سعي ميکنم فراموش بزنم! سال ديگه ساله ميمونه و ساله خودمه! سال ميمون معمولا" براي همه خوبه! تا ببينيم چي ميشه! اتفاقات مهمي خواهد افتاد که دارم چنتاش رو جلو جلو ميبينم! بقول زبل خان کافيه دستمو دراز کنم تا بگيرمش!! يک سري تغيير و تحول ميخوام انجام بدم! از عموميهاش، اوليش اينه که وبلاگم رو ببرم جاي ديگه! دومي اينه که آيدي ياهوم رو عوض کنم! سومي اينکه روحم تشنست! عطشش با موسيقي رفع ميشه و چارش يه گيتار الکتريکه که دارم غش و ضعف ميکنم! همينها کافيه!! و اما خصوصي هاش! تجديد نظر در مورد برخي آدمها و روابط و رفتارها و کردارها اين بار جدي تر! در خوشبينانه ترين حالت يک سوم عمر رفت! بقيش رو بايد بهتر استفاده کرد!
....
....

Arash
3/12/2004 02:01:28 AM

Thursday, March 11, 2004


يه حقيقتي که تلخه اينکه که تا وقتي به چيزي نرسي، براش له له ميزني و خودت رو ميکشي تا بدستش بياري! وقتي بدستش آوردي اولش برات تازگي داره و جذابه! يه کمي که ميگذره ميبيني اونقدر هم که برات مهم بود، نيست! مثال براش زياده! از بچگي اسباب بازي دوست داري، بعد دوست داري بري مدرسه و بعد مقاطع بالاتر تحصيل! بلوغ! دوست دختر! عشق و عاشقي و تجربيات مربوطه(!)، ديپلم! تصديق! ماشين! بعدش کنکور و دانشگاه! بعد دو راهي کار و ادامه تحصيل! اين وسطها اگه مغزه ايستاد ازدواج و عروسي! بچه دار شدن! بازنشته شدن! نوه دار شدن! پير شدي اي بابا! بله ديگه کم کم بايد بميريم! بازي تموم شد! دوباره دوست داري امتحان کني؟!
...
...
البته اينقدرها هم مسخره نيست! براي هر کدومش ممکنه کلي زحمت بکشي و خاطرات قشنگي برات بمونه که يک دنيا ارزش داره! ممکنه چيزي که تو خيلي راحت بدست آوردي، بزرگترين آرزوي يکي ديگه باشه که حتي هيچوقت بهش نرسه! زيادي هم نميشه منفي بافي کرد! زيادي هم نميشه خوشبين بود! بايد همه مدلهاش رو در نظر گرفت!
 

Arash
3/11/2004 01:09:36 AM

Saturday, March 06, 2004

طالع بيني عزيزم، چند بار اعتراف کنم بهت ايمان دارم؟ اينقدر فک ما رو به زمين نچسبون!

March 5, 2004
Today your mind could be buzzing with creative ideas, ARASH. You could be inspired to take up an artistic project. You might decide to do some painting or some graphic design. Or you could put together links and text for a personal web page. If you like to build things, you could draw up plans for a back yard deck or a piece of new furniture. Capture those creative visions today!

Arash
3/6/2004 11:20:22 AM

Thursday, March 04, 2004

محرم امسال عجيب و غريب تر از هميشه بود! روز تاسوعا که تا عصر تو شرکت کار داشتيم. هفته جديد جلسه شهرسازي ساري هست و بايد گزارشها و نقشه ها کامل بشه! عصر که زدم بيرون ديگه شارژم آخرش بود! رفتيم يه ورزش سبک کرديم و اومديم خونه بخور بخور! شب زديم بيرون به اتفاق سردار طلايي از صنف قصابهاي مقيم مرکز! طبق معمول تموم شهر رو گشتيم تا با بقيه بروبچز هماهنگ بشيم. وقتي هماهنگ شديم ساعت ده بود! همه جا تقريبا" بسته بود و ما بدجوري هوس فري کثافت کرده بوديم! با اينکه ميدونستيم بسته خواهد بود، رفتيم و کنف شديم! تهران همينطوري آخر شب، مرده خونه هست واي بحال تعطيلات رسمي اونم از اين نوعش! همينطوري که مي چرخيديم سر از ستارخان در آورديم. عجيب بود و غريب! پسرهايي که از دخترها خوشگلتر بودن و دخترهايي که از کنارشون رد ميشدي بايد چشمهاتو ميبستي و گوشهاتو هم ميگرفتي!! عزاداري در مدلهاي مختلف! بر و بچز تيم ملي ايتاليا همه کلوني شدشون موجود بود! از دلپيرو بود تا زامبروتا به اشکال مختلف! خلاصه فرار رو بر قرار ترجيح بداديم! و سردار طلايي رو برديم منزل! سردار چون کليد نداشت از ديوار رفت بالا و گفت تا حالا ديدي کسي بره خونهء خودش دزدي و من يادم افتاد خودم از پنجره هم رفتم تو خونه چه برسه به ديوار!!
...
ساعت يک ونک بودم که گوشکوب زنگيد! گفتم بلي؟ گفتا سريع بيا نذري بگير و برو! گفتم نميخوابي؟! گفت ده دقيقه ديگه دمه در منتظرتم! گفتم ده دقيقه اي من چطور برسم!  گفت نميدونم! پرواز صبحگاهي آغاز شد! اونقدر ويراژ دادم و تند رفتم که براي خودم هم عجيب بود! توي اتوبان مدرس بين خروجي جردن و صدر هفت هشت تا ماشين له شده بودند! جرثقيل داشت ماشينهاي له شده رو جابجا ميکرد! خدا رو شکر که امشب نوبت ما نبود!
....
هشت دقيقه بعد جلوي در بودم!!!!!! وقتي ديدمش خوابالود بود! منم کاملا" دشارژ بودم! چون حس و حال حرف زدن نداشتيم، چشمهامون با هم حرف زدند و چه چيزها که بهم نگفتند!! هرچند روز بعد اون يادش نبود و منم خودم رو زدم به لفتعلي استريت!
....
و باز هم  نيمه شب، اتوبان، عمو سيمور، اتولي که مثل رخش رستم هيژژژکي به گردش نميرسه! اما ضد حال چي ميتونه باشه؟ ضبطي که نميخونه! دلم ميخواست پنجره رو باز کنم و شوتش کنم بيرون! اما پشيمون شدم! فعلا" مثل پيرمردها بايد راديو گوش بدم تا برم يه ضبط بگيرم! کاشکي يه روز خالي داشتم!  اين بار خسته بودم و آروم ميروندم! به جاي ضبط هم خودم براي خودم ميخوندم!  آخ که چه حالي ميده وقتي تو حس ميري و ميخوني! مخصوصا" که اون موزيک با حس تو يکي باشه!
....
ساعت دو بود! کم کم خوابم ميومد! يادم افتاد بايد برم شاگردم رو ببرم فرودگاه!!!!!!!! رفتم بنزين زدم! اومدم خونه دو و نيم بود! چهار و نيم بايد بيدار ميشدم! گفتم دو ساعت وقت دارم بخوابم! شايد نتونم بيدار بشم! نميخوابم! اما ده دقيقه طول نکشيد که ديدم عمو جغد شاخدار هم پير شده و بايد بخوابه! قبل از خواب گوشکوب رو گذاشتم روي آلارم! بعد رفتم توي تقويمش و براش تعريف کردم هر دو دقيقه يه بار از ساعت چهار و نيم زنگ بزنه!! ساديسم و تکنولوژي در خدمت عمو سيمور!!
...
صداي آلارم و ويبره گوشکوب روي کيس کامپيوتر وقتي توي خواب نازي، شکنجست، شکنجه شدني!! اما وقتي قبول مسووليت ميکني، بايد بلند بشي! البته اونقدر شاگردم رو دوست دارم که با تمام علاقه بيدار شدم! سريع حاضر شدم و دوباره تاريکي و خيابونهاي خلوت و عمو سيمور!
....
به دکتر زنگ زدم، بيدار بود و مثل هميشه با خنده جواب داد! رفتم توي خونه! با خانوادش خداحافظي کرد و از زير قرآن ردش کردند. چمدونش رو گذاشتم توي ماشين و سوارش کردم! درها رو قفل کردم، کمربند رو بستم و آروم راه افتاديم!
...
- شما الان بايد خواب باشي، زحمت ما افتاد به شما!
- خواهش ميکنم آقاي دکتر! من اين ساعتها تازه ميخوابم!!
- شما تا حالا ميدان طياره رفتيد؟
- بلي آقاي دکتر!
- اين ميدان طياره جديد کي باز ميشه؟
- خوشبختانه فعلن راه نيوفتاده وگرنه بايد تانزديکي ساوه ميرفتيم!
- شما مکرر ميدان طياره ميريد؟
- تقريبا" بله!
....
....
فرودگاه وحشتناک شلوغ بود! صف ورود هفت دوري ، به دوره خودش چرخيده بود! رفتم قسمت تسهيلات و کارت ورود همراه گرفتم! دکتر رو نشوندم و خودم رفتم توي صف تا نوبت ما شد! رفتيم تو و چمدون رو گذاشتيم روي دستگاه فضول سنج! بعد رفتيم از اونطرف توي گيت پاريس و بليط و بار و عوارض چک شد و چمدون رو تحويل داديم! دکتر چند نفري آشنا ديد! بحث مسافرت شد و دکتر گفت امريکا رو دوست نداره و پاريس خيلي بهتره! با پله برقي رفتيم بالا و چک پاسپورت مجدد! از اون گيت ديگه اونطرفتر من نميتونستم برم! چون بايد سوار هواپيما ميشدم!!!
...
همديگه رو بغل کردم و آخرين خداحافظي! گفت خيلي زحمت دادم! گفتم اونقدر به شما علاقه دارم که با کمال ميل اومدم! سفر خوبي داشته باشيد! عيدتون هم پيشاپيش مبارک! با چشمهايي که باز نميشد، مسير حرکتش رو دنبال کردم و وقتي مطمئن شدم همه چي مرتبه، زدم بيرون!
....
وقتي از دور اومدم بيرون يه آقايي اومد جلو!
- سلام شما فاميل آقاي دکتريد؟
- نخير قربان! به ايشون ارادت خاص داريم!
- آقاي دکتر رفتند؟ ديگه نميشه ببينمشون؟
- نه ديگه الان سوار هواپيما شدند!
- چه بد! من از نصف شب اينجام! از شيراز اومده بودم که ببينمشون!
- شرمنده! ديگه کاري نميشه کرد! خوشبختانه زود برميگردند! انشاا.. ميبينيدشون!
...
...
ساعت شش و نيم بود و من توي ميدون آزادي بودم! يادم افتاد که برج شهياد اوضاعش بيريخته و عنقريب هست که کن فيکون بشه! دلم سوخت! اونم زياد!! همينطوري که داشتم با خودم فکر ميکردم، پرايدکي گستاخ ما رو به کل کل واداشت! تا بخواد به خودش بياد من بجاي يک دور، دو دور ميدون رو دور زدم! فکر کنم ادب شد! منم که اصلن خوابم نمياد و بيکار نيستم!
...
ساعت هفت خونه بودم... يادم نيست چطوري خودم رو به تخت رسوندم! فقط يادمه که بايد ساعت نه بيدار بشم و برم شرکت! اونم توي عاشورا! به اين فکر نکردم که چرا! دو ساعت هم دو ساعت بود! و من واقعا" خاموش شدم...
...
...

 

Arash
3/4/2004 01:21:00 AM

Sunday, February 29, 2004

امروز آخرين جلسه با شاگردم در سال هشتاد و دو رو برگزار کرديم. شاگرد عزيز داره ميره مسافرت و بقول خودش يک ماه بيشتر نبايد سفر بري! باورم نميشد توي اين پنج شش ماه بتونم اينقدر جذب شخصيت کسي بشم. البته واقعا" موجود نازنيني و دوست داشتني هست و من واقعا" از مصاحبتش لذت مي برم و با اينکه هيچوقت آدم مغروري نبودم به خودم افتخار ميکنم. يکي از تاليفاتش رو بهم داد و صفحه اولش رو با دست خط قشنگش برام نوشت! خداحافظي که کرديم ديگه نتونستم خودم رو کنترل کنم بغلش کردم و بوسيدمش و بهترين آرزوها رو براش کردم! در تاريکي باغ در حالي که به سمت در ميرفتم، حس عجيبي داشتم، حسي که خيلي ناآشنا نبود، تقريبا" ده سالي بود که اين حس رو فراموش کرده بودم! حسي که وقتي پدربزرگ رو بغل ميکردم و بوسش ميکردم بهم دست ميداد! چقدر دلم براش تنگ شده! خيلي دوستش داشتم! هرجا که ميرم وقتي ميبينم همه ازش به خوبي ياد ميکنن بيشتر تاسف ميخورم که چرا زود رفت! خداوندگار بيامرزادش!

Arash
2/29/2004 11:47:11 PM

Saturday, February 28, 2004

جوک جديد:

عمو سيمور طبق عادت جغديش دير خوابيده بود، صبح زود بود که گوشکوب صداي آمدن مسج بداد! عمو سيمور مسج رو چک کرد و گوشکوب رو گذاشت زير بالشت و به خواب ادامه داد! چند دقيقه بعد عمو سيمور همونطور که داشت توي خواب غلط ميزد تلفن منزل زنگ بزد! عمو سيمور دستش رو دراز کرد و گوشي رو برداشت:
عمو سيمور : الو ؟
اونـطرف خط : الو ؟
عمو سيمور : بفرماييد ؟
اونـطرف خط : بفرماييد ؟
عمو سيمور : الووووووو؟
اونـطرف خط : الووووووو؟
عمو سيمور : اي بابا! سر صبحي داستاني داريم!
اونـطرف خط : اي بابا! سر صبحي داستاني داريم!
عمو سيمور : چقدر اين صدا شبيه خودمه!
اونـطرف خط : چقدر اين صدا شبيه خودمه!
عمو سيمور : فکر کنم خودم هستم!
اونـطرف خط : فکر کنم خودم هستم!
 

نکته: درگيري از نوع سوم و نزديک!

Arash
2/28/2004 01:18:39 AM

عمو Seymore کیه؟

شايد اسم عمو سیمور یا ملا سیمور یا شاید عمو جغد شاخدار و یا هرچیزی تو این مایه ها رو تا به حال زياد شنيده باشي شايد هم اصلا و ابدا نشنيده باشي! خب ولي حالا اگه خیلی زیادی دوست داری بدونی، و بر این باوری که این دونستن به ضررت نیست میتونی با عمو آشنا بشی! شاید یه دفعه سوسک شدی و شاید هم عاقبت بخیر شدی...ادامهء مطالب


سیمور هنوز زندست؟

عمو سیمور هم مثل تمامی سیاسیون دنیا برای خودش بدلهایی داره و نمیشه به این راحتی کشتش! ولی با کلی دوز و کلک و نفوذ تونستیم یک ماهواره جاسوسی روی عمو زوم کنیم، حالا خدا کنه خودش باشه! اگه تونستی ببینیش بسم الله یادت نره!

پیغام به عمو سیمور


تماس با سیمور؟

تو واقعا اونقدر ساده هستی که فکر کردی برقراری ارتباط با عمو به این سادگیهاست؟ بابا این عمو سیمور برای خودش یه پا ملا عمره! بلکه خفنتر! اگه جوون هستی و اهل حادثه و کله ت هم بوی قرمه سبزی میده و یا اینکه به خودت اعتماد کامل داری میتونی شانست رو امتحان کنی ولی، هیچی! سعی کن...ادامهء مطالب 


همدست سیمور کیه؟

همون طوری که گفتم این عمو سیمور برای خودش تشکیلات و سازمان عریض و طویل و مرتفعی داره! در بلاد آمریکا و کانادا و اروپا و آسیا و استرالیا و حتی آفریقا هم رد پای عمو و همدستانش دیده شده! خلاصه از ما گفتن بود! اگه آدم رازداری باشی و یه جاسوس نباشی، میتونی زود مقامات اصلی رو از نزدیک ببینی و سر خوان گسترده و سفرهء قلیوندار عمو جون بنشینی! بقول Google عزیز، یا بخت و یا اقبال! فقط مراقب باش که باقالی نشی و از دست نری...ادامهء مطالب

زندگی سیمور
نوشته های بر سنگ
سرگشتهء ابدی
سرخ در سیاه
اعترافات


همسنگری با سیمور!

تمامی کسانی که پیرو عمو سیمور هستند، در همه جا و همه وقت به مولایشان احترام و ادب بسیار میکنند و همواره عموی خود را تکریم کرده و مسایل و مشکلات خود را با کمک او هموار میکنند. عمو سیمور یار و یاور همهء دوستان و صادقان و صدیقین است. دیگران را از کمکهای خالصانهء وی بهره مند کنید.


آثار الباقیه سیمور!

یکی از بزرگترین شاهکارهای عمو، زندگینامه و سفرنامه ها هست که از سفرنامهء ناصرخسرو و حتی هفت سفر عجیب غریب سندباد بحری هم سرگرم کننده تر هست! باورش سخته! اما به امتحان کردنش میارزه...ادامهء مطالب

December 2002
January 2003
February 2003
March 2003
April 2003
May 2003
June 2003
July 2003
August 2003
September 2003
October 2003
November 2003
December 2003
January 2004
February 2004


علاقمندیهای سیمور؟

هرچند که تکنولوژی برای خودش پیشرفت کرده، ولی هیژژژکی نمیتونه مثل عمو پیشرفت بکنه! این عمو سیمور تمامی مرزهای علوم معقول و منقول رو طی کرده و بسرعت جلو میره. شاید اینجاهایی که بهت میگم بتونی رد سیمور رو بزنی...ادامهء مطالب


اینجا چی مفتیه؟

ها! از اونجا که ایرونی جماعت همیشه دنبال چیز مفتکی بوده و هست و خواهد بود، و از قدیم ندیم گفتند که هیچ ارزونی بی دلیل نیست و هیژژژ گرونی نیز ایضا بنابراین عمو سیمور هم برای شما یه پرسشنامه درست کرده که تا فیها خالدون رو شامل میشه! اگه جواب دادی همه رو غلط جواب دادی که هیژژژژ! اگه درست بود شاید توفیری شد که خواهی دید...ادامهء مطالب


سیمور معمار باشی!

هرچیزی که فکرش رو کنی، عمو توش دست داشته! از جملهء اونها معماری و عوامل وابسته به اون هست! حتی در افغانستان هم در حال هتلسازی دیده شده! یا پروژهء نون و آب داری مثل خانه های زنجیره ای عفاف...ادامهء مطالب


سیمور طراح سایت!

برای پیشبرد اهداف خودش، عمو دست به جنگ تبلیغاتی زده و سایتهای اینترنتی رو احداث زده! بدک نیست ببینید عموی کاردرست چی توی چنته داره و چقدر خالی میبنده و چقدر پر میبنده! قضاوت با شما... ادامهء مطالب


اسپانسرهای سیمور!

توی این دنیای عجیب و غریب که حتی تیم فوتبال استقلال و حاجی جون فتح الله زاده هم برای خودش اسپانسر داره، تو عمو رو دست کم گرفتی...

This page is powered by Blogger.


آمار سیمور!

وقتی آدم معمولی معروف و یا محبوب بشه، یه سری بیکار و اقدس خانوم پیدا میشه که شروع میکنند به جمع کردن آمار و اطلاعات! حالا فرض کن شخص مورد نظر کسی مثل ملا سیمور باشه که چندین همسر و هزاران بچه در سراسر دنیا داره! بنابراین تصمیم گرفته شد، از همین مقر آمار دقیق و مستند ارائه بشه تا بین علما اختلاف بوجود نیاد!


Up